سلامممممممممممممممم
خوفین دلم خیلی خیلی واستون تنگ شده بود
شرمند مشکل داشتم نتونستم بیام به وبلاگم سر بزنم
نوشته شده توسط ف.م در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت
یادقدیم ندیما بخیر
یاد فدای هم شویمابخیر
یاد داش مشتی های لوطی
کفش های پاشنه دار رنگ بلوطی
یاد بابا حیدر و چرخ و فلک
اشتی و رابط و الک و دولک
یاد جیبای خالی و قناعت
چیزی که گم شده میان جماعت
یاد دلای سینه چاک حسین
پیرهن مشکی و علم یا حسین
نوشته شده توسط ف.م در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 17:22 موضوع | لینک ثابت
درجات دیوانگی:
1. گیج
2. خنگ
3. پپه
4. گاگول
5.اسمت چی بود؟
----------------------------------------------
زیبایی های زن و خوبیهایش :
يكي از زيباترين موجوداتي كه خدا خلقيده همين موجودات هستند. بسيار مرموز و خطرناك. خانمان سوز در بعضي مواقع گزارش شده از اعتياد بدتره. اين موجودات داراي مهارت بالايي در كشيدن و ارتعاش تارهاي صوتي هستند به صورتي كه اگر كسي در هنگام جيغ زدن آنها در فاصله كمتر از 2 متري آنها باشه بايد قيد پرده گوشش رو بزنه.
يكي ديگه از مهارتهاي خانمها مهارت راه رفتن آنهاست. به قدري در اين زمينه تبحر دارند كه ميتونند با كفشي با پاشنه اي با ارتفاع 10 و قطر 2 سانتيمتر به طرز زيبا و شگفت انگيزي راه برند.
داراي قدرت سخنوري بالايي هستند و قادرند مدت 7 شبانه روز و 21 ساعت و 45 دقيقه و 31 ثانيه پاي تلفن به طور مداوم و بدون وقفه و استراحت به چونه و تلفن و مخابرات و قبض و اونطرف خط صحبت كنند.
يكي ديگه از توانايي هايي خداوند به آنها عطا كرده صبر آنهاست. موجودات صبوري هستند. ميتونند حدود چهار پنج ساعت جلو آينه بشينند و آرايش كنند. از طرفي هم نقاشهاي خوبي هستند اول صورت خودشونو با بتونه مي پوشونند بعد با رژ گونه و رژ لب مداد چشم و هزارتا وسيله ديگه كه خيلي هاش قابل شناسايي نيست نقاشي ميكنند و اينها همش كاراي خداست.
نوشته شده توسط ف.م در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 15:1 موضوع | لینک ثابت
سلام امروز خیلی خوش حالم چون دیروز سه تا از دوستای صمیمیم را دیدم
پرنیان جون راحله خانم مهدیس جونم
خیلی دلم می خواد دوتا دیگه از دوستام را ببینم
دلم می خواد دوتا عاطفه ها را ببینم
از همینجا می بوسمشون
بووووووووووووووووووووووووووووووسسسسس

نوشته شده توسط ف.م در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت
معنای محبت را زمانی فهمیدم که کودکی در نقاشیش خورشید را سیاه کشیده بود تا پدر کارگرش در افتاب نسوزد
نوشته شده توسط ف.م در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 13:9 موضوع | لینک ثابت
سلام
من امدم
دلم برای همتون تنگ شده بود![]()
بووووووووووووووووووووس![]()
نظر یادتون نره![]()
نوشته شده توسط ف.م در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت
نشديه قصري بسازم،پنجرههاش آبي باشه
من باشم و اون باشه و يک شب مهتابي باشه
نشد يه بارم برسم به آرزوهاي محال
يه خاطره مونده برام با يه سبد ميوه کال
نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون دير شده به خدا قسم
نشد به موقع اين کوير ابري بشه بارون بياد
نشد خود آينه که هست بياد و شمعدون بگيره
خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ رو بو کنيم
قصه داره تموم ميشه مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنيد اول خدا بعدا شما![]()
![]()
نوشته شده توسط ف.م در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت
<<<<<<<<<<<<<<<<<<
<<<<<<<<<<<<<
خيرابي : دوربين هميشه خانه ما بود
تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانهها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانه ترين
شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد ميكند، بدون اغراق ميتوان از حالا
آيندهاي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفهاي
جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس
پنهان» محدود ميشود. هر چند او از سالها پيش و در سنين پايين وارد دنياي
هنر شده است. در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت
و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كارياش ثبت
شود. در زندگي واقعياش تقريبا ميتوان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او
برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست.
متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟
خيرابي:
آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك
كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا
اينكه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به
آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جديتر به اين حرفه
بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش
بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي
انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي
نقش كردم.
براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟
خيرابي: آقاي حمزه اي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند
اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش ميآيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟
خيرابي:
من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر ميكنم تمام اين فيلم ديدنها در ايفاي نقش
به كمكم ميآيند، ضمن اينكه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه
پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد
بازار ميشد به خانه ما هم ميآمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي
همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر ميكنم دليل اصلي راحت بودنم
جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم
اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان
بازيگردان و آقاي سهيلي زاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم ميكنند.
پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و... را ميديدي، فكر ميكردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟
خيرابي: به هيچ وجه، چنين احتمالي نميدادم .
كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟
خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانواده ام
عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديدهام، اما سريال «مسافر»
بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا
شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نميكنم.
سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟
خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه ميروم بالاتر باز بالاترش را طلب ميكنم
خانواده ات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشدهاند؟
خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال ميكنند
در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن ميرود، در بيرون چهره شناخته شدهاي هستي؟
خيرابي:
كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي
امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه
ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد،
ميخواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به
ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا
زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او ميترسيدم.
او فهميده بود شاگردش بودي؟
خيرابي: نميدانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.
برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟
خيرابي : يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت فوق نادرست است بي توجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.
رشته تحصيلي شما؟؟؟

نوشته شده توسط ف.م در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 14:20 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
فقط تهی
نوشته های عاشقانه
نیلوفر دخترتنها
عمو سعید
-–•(-•-§ RaP 4 Life §-•-)•––
بیا تو حالشو ببر
دل دل دیونه
دخترایرانی+18
استقلالیا
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY